|
به نام تو
و حرم ... اگر یک عمر شعر از رنج و غم گفتم ولی مولا هنوز از عشق کم گفتم نمی دانم بگویم یا نه حرفی را که مدت هاست تنها با خودم گفتم شبیه ابر هی باریدم و مردم شبیه شمع هی کمتر شدم گفتم شبیه سنگ های صحنتان امشب سپید تازه ای در هر قدم گفتم تمام شعرهایم یک طرف آن ور غزل هایی که در صحن حرم گفتم زنده بادا عشق ، آری آن نگاه مشترک از میان میله های راه راه مشترک وسعت آزاد دریا را نمی خواهم ، خوشم با تو محکوم همین تنگ گناه مشترک غصه ی من را نخور ، آب از سر ماهی گذشت نیست بالاتر از این رنگی ، سیاه مشترک با خودم شطرنج می بازم ، چه فرقی می کند ؟ هر دو سوی جبهه پیروزی تو شاه مشترک اشتباهات زیادی اتفاق افتاده است ای خوشا آن اتفاق آن اشتباه مشترک سال های سال بعد از این مرا خواهند یافت خفته در آغوش یک آرامگاه مشترک + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 11:11 توسط مجید اسطیری |
|