به نام تو
اگر آب اگر خاک این گونه بود : گذشت از سر و رفت از روی ما
و آبی کسی پشت پایش نریخت ، چنین رفت از دست بانوی ما
الهی که در ، در به در می شدی ، نمی شد برایش سپر می شدی ؟
نمی دانی ای در چه داغی زدی به سینه ، به بازو ، به پهلوی ما
دوعالم دعاگوی یک جانماز ، سر سجده ای روی دوش زمین
زمین دست بر دامن آسمان ، سر آسمان روی زانوی ما
از اندوه آن چشمه گریان شدیم و غرق تمنای باران شدیم
ولی طبق معمول وقتی رسید به بالین او نوشداروی ما ...
چه می آمد از دست دریا مگر ؟! چه می داد از دست دنیا مگر ؟!
چه می رفت آن شب بر آن رشته کوه ؟! چه بردند بر دوش از کوی ما ؟!
ولی دامن آب ابتر نشد ، کجا چشمه ای ماند ، کوثر نشد ؟
کجا جاده ای سوی دریا نرفت ؟ که این راه جاری ست در جوی ما
+ نوشته شده   توسط مجید اسطیری
|

