|
به نام تو و دورم از تو ، من این جا هزار کیلومتر دلم برای تو ... اما هزار کیلومتر دوتا پرنده که توی دو تا قفس باشند چه فرق می کند این با هزار کیلومتر ؟ دو تا قفس که اگر پیش هم چه عالی بود دو تا قفس که جدا تا هزار کیلومتر ولی فقط نه تو و من ، که ماه با خورشید چقدر فاصله ... صدها هزار کیلومتر به آسمان بنگر ــ ماه مثل آئینه ست ــ که منعکس بشوی تا هزار کیلومتر گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد نجمه زارع با گریه دیگر غصه ی من سر نمی آید از گریه هم انگار کاری برنمی آید فال ورق می گفت بین ما مزاحم هست فال ورق دیگر از این بدتر نمی آید دیگر نمی آید ... می آید ... نه نمی آید گلبرگ آخر گفت او دیگر نمی آید یک زخم کاری تر بزن یک زخم کاری تر از خنجرت انگار کاری برنمی آید شاعر کسی هرگز برایت کف نخواهد زد وقتی که خرگوش از کلاهت در نمی آید + نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386 16:26 توسط مجید اسطیری |
|