|
به نام تو صداهایی هستن که همه می شنون و همه می دونن زیبان . مثل صدای جیرجیرکا که شب رو خط کشی می کنن , مثل صدای پر شدن استکان از چای ، مثل صداهایی هستن که همه می شنون ولی همه نمی دونن زیبان . مثل سمفونی سکوتی از جنس همهمه که نیمه شبا از اتوبانای دوردست شهر به گوش می رسه , مثل صدای تشویقای تماشاچیای فوتبال توی استادیوم صدایی هست که همه می شنون ولی همه نمی دونن دارن می شنون . این صدا تو کله ی همه مون هست . یه آهنگ با یه نت که تا زنده ایم توي مغزمون پخش میشه . از جنس صدای یخچال یا صدای ویز مخصوص تلویزیونه . نشون میده که الکترونا دارن تو مخت می دوئن این ور اون ور . برای شنیدنش باید خیلی سکوت کنی . این صدا بهت ثابت می کنه که هیچ جا سکوتی وجود نداره . بهت ثابت می کنه که زنده ای . بهت ثابت می کنه که خاموش نشده ی , حتی اگه خودت دکمه ی خاموش خودتو زده باشی . بهت ثابت می کنه که " تنها صداست که می ماند " . واین اصلا بد نیست . ثابت کردن رو میگم . + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 0:11 توسط مجید اسطیری |
*
شادتر از لحن این سرود می آیی
زودتر از آن که کسی منتظر شود زودتر از آنچه هست و بود می آیی
می شنوم اسب توست شیهه کشیده ست از افق دشت و کوه و رود می آیی
رکعت آخر و بیدها به رکوعند زودتر از لحظه ی سجود می آیی
کل اساطیر سر به زیر فکندند آه تو از روی زین فرود می آیی
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 3:29 توسط مجید اسطیری |
به نام تو و جام ماندم از این جمعه و یک بار دگر رد شد قطاری که ... نبودی تو و جیغش باز ممتد شد شتابان می رسم اما غروبی سرد می بینم خودم را می خورم " بد شد ٬ چقد بد شد ٬ چقد بدشد " miaane chehre haa donbaale yek khaale siaaham man که می گویند مردم صورتت مثل محمد شد گمت کردم میان این هیاهو ٬ باز می بخشی ؟ گمت کردم در این شهر شلوغ گرم آمد ٬ شد ببین بی معنی ام مانند یک صفر پر از خالی ببین شاگرد تنبل را که یک بار دگر رد شد + نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 19:16 توسط مجید اسطیری |
|