تبليغاتX
غــــول بنــــفش

غــــول بنــــفش

 

 

 

 

 

 

 

به نام تو

 

 

 

 

 

 

 

تقدیم به تنهاترین مرد دنیا

مردی گمشده در سیاهچاله ی خودش : محمدرضا دستجردی

 

 

 

 

 

 

 

 

دیوارهای اتاقمان را با پانصد کارت تلفن خالی رنگ زدیم

از آن شب سمفونی گریه ها و خنده ها شروع شد

 

 

از این طرف خط یه نفر می گفت : بازم تویی ؟

از اون طرف : دلمون خیلی برات تنگ شده

از این طرف : خاله نرگس هنوز بستریه ؟

از اون طرف : تا سه ماه دیگه خبری از پول نیس

از این طرف : فقط می خواستم جزوه ی آناتومی شو قرض بگیرم

از اون طرف : نگران گربه هات نباش

از این طرف : لازم نیس این همه آدم خوبی باشی

از اون طرف : من که می دونم دور از ما بیشتر بهت خوش می گذره

از این طرف : یه بیرجند ، غمگینم

از اون طرف : ...

از این طرف : ...

از اون طرف : خدا خوبه و همین کافیه

از این طرف : ما توی یه ابَرروایت گم شده یم

از اون طرف : حالت خوبه ؟

 

 

ما به سمفونی گریه ها و خنده ها گوش می دادیم

تو بودی که آسمان ابری اتاقمان را به ما گوشزد کردی 

 

 

 

 

 نت های سمفونی گریه ها و خنده ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 23:13 توسط مجید اسطیری |


 

 

 

 

 

 

 

به نام تو

 

 

 

 

 

 

 

 

زین آتش نهفته که در سینه ی من است

                                                سیگارت را روشن کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و داستان زهرمار از بنده که به لطف مصطفی میرزایی در کلاغ درج شده است .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 0:29 توسط مجید اسطیری |


 

 

 

 

 

 

به نام تو

 که هستی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من در رویای هیچ کس نیستم

در رویای من هیچ کس است

رویای هیچ کس در من نیست

رویای من در هیچ کس است

هیچ کس در رویای من نیست

در رویای هیچ کس من هستم

 

 

هیچ کس هست

هیچ کس نیست

 

من هستم

من نیستم

 

 

 

 

 

 

 خبر چاپ شدن اولین مجموعه شعر مجید سعدآبادی رو هم در شلاق های ادبی بخونید .

اینم یکی از شعراش که من ازش خوشم اومد و نمی دونم چرا ازش خوشم اومد !

نمی دونم مجید این شعرو تا به حال کجاش قایم کرده بود که هیچ جا ازش نشنیدم !

 

 

 

سالی چند بار ترجیح می دهم

میلیونر باشم

آن قدر که هرکسی سرش را توی جیبم ببرد

به قیمت گردنبندش . . .

یعنی تمام سال ریسک کرده

جز چند روز

که من میلیونرم

سالی چند روز ترجیح می دهم

همان سازدهنی زن کنار خیابان باشم

مردم فهمیده لبخند بزنند

و من خوشبختی شان را گاز بگیرم

اما بیشتر مواقع دوست دارم بمیرم

این طوری هرکس زودتر به کار خودش می رسد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 7:58 توسط مجید اسطیری |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


داستان های من

در پاتوق ادبی
در سه شنبستان
در هشتاد
در آدم برفی ها
در پیاده رو
در زاگرس استوری
در آدم برفی ها
در ماندگار
در دیگران
در کاف استوری
در کشف لحظه
در آدم برفی ها
در دیگران
در مرور
در کلاغ
در ماه مگ
در جن و پری
در کانون ادبیات
در ماندگار
در مرور
در کلاغ
در مانیفست
در ماه مگ
در لوح
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
79/06/01 - 79/06/31


آرشیو موضوعی

داستان کوتاه
سپید
غزل
داستانک
ترانه
رباعی

نویسندگان

مجید اسطیری
مجید اسطیری