تبليغاتX
غــــول بنــــفش

غــــول بنــــفش

 

 

 

 

به نام تو

 

 

 

 

 

 

 

این پست رو پارسال همین موقع ها نوشته بودم . چون دوسش دارم یه بار دیگه با یه ذره بازنویسی می نویسمش :

 

 

 

 

صداهایی هستن که همه می شنون و همه می دونن زیبان .  مثل صدای جیرجیرکا که شب رو خط کشی می کنن , مثل صدای پر شدن استکان از چای ، مثل صدای اذون صبح بالای سر شهر خواب آلود، مثل صدای قطره های بارون که روی چتر ضرب می گیرن ، مثل صدای نفس کشیدن یه نوزاد توی خواب

 

 

صداهایی هستن که همه می شنون ولی همه نمی دونن زیبان . مثل سمفونی  سکوتی از جنس همهمه که نیمه شبا از اتوبانای دوردست شهر به گوش می رسه , مثل صدای تشویقای تماشاچیای فوتبال توی استادیوم ، مثل صدای تیلیک تیلیک کلیدهای کیبورد

 

 

صدایی هست که همه می شنون ولی همه نمی دونن دارن می شنون . این صدا تو کله ی  همه مون هست . یه آهنگ با یه نت که تا زنده ایم توي مغزمون پخش میشه . از جنس صدای یخچال یا صدای ویز مخصوص تلویزیونه . نشون میده که الکترونا دارن تو مخت می دوئن این ور اون ور . برای شنیدنش باید خیلی سکوت کنی . این صدا بهت ثابت می کنه که هیچ جا سکوتی وجود نداره . بهت ثابت می کنه که زنده ای . بهت ثابت می کنه که خاموش نشده ی , حتی اگه خودت دکمه ی خاموش خودتو زده باشی . بهت ثابت می کنه که " تنها صداست که می ماند " . واین اصلا بد نیست . ثابت کردن رو میگم .

 

 

 

 

 

 

 

                   * " جیرجیرک ها شب را خط کشی می کنند " تعبیریه از محمد سوری

 

 

 

 

 

 

و این هم کامنت جالبی که پسر داییم ، امیرحسین استیری برام گذاشته بود :

 

 

 

 

صدا نوعی از امواج مکانیکیه که برای انتشار به ماده و محیط کشسان مادی نیاز داره. به همین دلیل هر صدایی که از اول خلقت تا حالا تولید شده توی همین محیط جو باقی مونده . دروغ ، غیبت ، تهمت ، خیانت، زیراب زنی (غیبت مدرن) ، سخن چینی و . . . همه به خاطر این که صدا خارج از اتمسفر نمیتونه سیر کنه تا قیام قیامت از بین نمیره و اینجاست که به معنای دو جمله یقین یدا می کنم: یکی این که تنها صداست که می ماند و دوم این که بی خودی نگفتن گناه ذنبه ؛ یعنی دم شماست!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 12:48 توسط مجید اسطیری |


 

 

به نام تو 

 که از تو دورم

 

 

 

 به آسمان ها راه نمی یابد ، مگر آن که دو بار متولد شود .

                                                                                      مسیح (ع)

 

 

 

 

 

 

گاهی خرس قطبی ام بیدار می شود

و دلم می خواهد بخوابم تا مرداد بعد

وقتی بیدار بشوم

ببینم همه چیز فراموش شده

و زخم هایم دارد خوب می شود

زخم هایم یادگاری جنگ هایی با جوجه تیغی ام هستند

جوجه تیغی ترسو

جوجه تیغی به هر حال جوجه است

 

گاهی که خرس قطبی ام بیدار می شود همان مرداد بعد است

و وقت خوابیدن نیست مجید اساطیری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 3:14 توسط مجید اسطیری |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


داستان های من

در پاتوق ادبی
در سه شنبستان
در هشتاد
در آدم برفی ها
در پیاده رو
در زاگرس استوری
در آدم برفی ها
در ماندگار
در دیگران
در کاف استوری
در کشف لحظه
در آدم برفی ها
در دیگران
در مرور
در کلاغ
در ماه مگ
در جن و پری
در کانون ادبیات
در ماندگار
در مرور
در کلاغ
در مانیفست
در ماه مگ
در لوح
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
79/06/01 - 79/06/31


آرشیو موضوعی

داستان کوتاه
سپید
غزل
داستانک
ترانه
رباعی

نویسندگان

مجید اسطیری
مجید اسطیری