|
به نام تو برگشتم به خیابان هایی که نرفته بودم برگشتم به بیرجند مثلا به خرم آباد مثلا که مرا نمی شناختند اما انگار این آینه هنوز مرا می شناسد می خواهم برگردم به پاییزی که در راه است با یک شامپوی نرم کننده ی خوب مثلا و چند تا آهنگ از ساتریانی مثلا امیدوارم که این آینه مرا به یاد نیاورد به زهدان مادرم که نه ولی یک روز بالاخره راه به یک جای دور می برم آیا راه ها را گمراه ها نساخته اند ؟ من هر روز زمین را و هر سال خورشید را دور می زنم اما این آینه هنوز به من مشکوک است + نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 6:39 توسط مجید اسطیری |
|