|
*
شادتر از لحن این سرود می آیی
زودتر از آن که کسی منتظر شود زودتر از آنچه هست و بود می آیی
می شنوم اسب توست شیهه کشیده ست از افق دشت و کوه و رود می آیی
رکعت آخر و بیدها به رکوعند زودتر از لحظه ی سجود می آیی
کل اساطیر سر به زیر فکندند آه تو از روی زین فرود می آیی
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 3:29 توسط مجید اسطیری |
به نام تو و جام ماندم از این جمعه و یک بار دگر رد شد قطاری که ... نبودی تو و جیغش باز ممتد شد شتابان می رسم اما غروبی سرد می بینم خودم را می خورم " بد شد ٬ چقد بد شد ٬ چقد بدشد " miaane chehre haa donbaale yek khaale siaaham man که می گویند مردم صورتت مثل محمد شد گمت کردم میان این هیاهو ٬ باز می بخشی ؟ گمت کردم در این شهر شلوغ گرم آمد ٬ شد ببین بی معنی ام مانند یک صفر پر از خالی ببین شاگرد تنبل را که یک بار دگر رد شد + نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 19:16 توسط مجید اسطیری |
به نام تو و دورم از تو ، من این جا هزار کیلومتر دلم برای تو ... اما هزار کیلومتر دوتا پرنده که توی دو تا قفس باشند چه فرق می کند این با هزار کیلومتر ؟ دو تا قفس که اگر پیش هم چه عالی بود دو تا قفس که جدا تا هزار کیلومتر ولی فقط نه تو و من ، که ماه با خورشید چقدر فاصله ... صدها هزار کیلومتر به آسمان بنگر ــ ماه مثل آئینه ست ــ که منعکس بشوی تا هزار کیلومتر گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد نجمه زارع با گریه دیگر غصه ی من سر نمی آید از گریه هم انگار کاری برنمی آید فال ورق می گفت بین ما مزاحم هست فال ورق دیگر از این بدتر نمی آید دیگر نمی آید ... می آید ... نه نمی آید گلبرگ آخر گفت او دیگر نمی آید یک زخم کاری تر بزن یک زخم کاری تر از خنجرت انگار کاری برنمی آید شاعر کسی هرگز برایت کف نخواهد زد وقتی که خرگوش از کلاهت در نمی آید + نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386 16:26 توسط مجید اسطیری |
به نام تو اگر آب اگر خاک این گونه بود : گذشت از سر و رفت از روی ما و آبی کسی پشت پایش نریخت ، چنین رفت از دست بانوی ما الهی که در ، در به در می شدی ، نمی شد برایش سپر می شدی ؟ نمی دانی ای در چه داغی زدی به سینه ، به بازو ، به پهلوی ما دوعالم دعاگوی یک جانماز ، سر سجده ای روی دوش زمین زمین دست بر دامن آسمان ، سر آسمان روی زانوی ما از اندوه آن چشمه گریان شدیم و غرق تمنای باران شدیم ولی طبق معمول وقتی رسید به بالین او نوشداروی ما ... چه می آمد از دست دریا مگر ؟! چه می داد از دست دنیا مگر ؟! چه می رفت آن شب بر آن رشته کوه ؟! چه بردند بر دوش از کوی ما ؟! ولی دامن آب ابتر نشد ، کجا چشمه ای ماند ، کوثر نشد ؟ کجا جاده ای سوی دریا نرفت ؟ که این راه جاری ست در جوی ما + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:31 توسط مجید اسطیری |
به نام تو
و حرم ... اگر یک عمر شعر از رنج و غم گفتم ولی مولا هنوز از عشق کم گفتم نمی دانم بگویم یا نه حرفی را که مدت هاست تنها با خودم گفتم شبیه ابر هی باریدم و مردم شبیه شمع هی کمتر شدم گفتم شبیه سنگ های صحنتان امشب سپید تازه ای در هر قدم گفتم تمام شعرهایم یک طرف آن ور غزل هایی که در صحن حرم گفتم زنده بادا عشق ، آری آن نگاه مشترک از میان میله های راه راه مشترک وسعت آزاد دریا را نمی خواهم ، خوشم با تو محکوم همین تنگ گناه مشترک غصه ی من را نخور ، آب از سر ماهی گذشت نیست بالاتر از این رنگی ، سیاه مشترک با خودم شطرنج می بازم ، چه فرقی می کند ؟ هر دو سوی جبهه پیروزی تو شاه مشترک اشتباهات زیادی اتفاق افتاده است ای خوشا آن اتفاق آن اشتباه مشترک سال های سال بعد از این مرا خواهند یافت خفته در آغوش یک آرامگاه مشترک + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 11:11 توسط مجید اسطیری |
|