|
به نام تو
ساعت چاهارونیم شهید میشی ساعتت میون خاکا می مونه کی می خواد بیاد یه روز برش داره ؟ می دونی خدا خودش خوب می دونه ساعت چاهارونیم شهید میشی با یه خمپاره یا شاید با یه مین می دونی تموم آرزوم چیه ؟ کاش می شد پیشت باشم همه ش همین ساعت چاهارونیم محله تون مادرت داره با زنبیلش میره یهو آسمون براش تیره میشه یهو قلبش توی کوچه می گیره ساعت چاهارونیم از اتوبوس پیاده میشیم رو خاکا میشینیم خدا خواسته که تو این عصر عزیز ساعتت رو روی خاکا ببینیم + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 20:22 توسط مجید اسطیری |
به نام تو
و نا رنج کاش می شد میون این غریبه ها تو فقط تو آشنای من باشی بیا من هرچی دارم برای تو قول بده فقط برای من باشی بیا توی خلوتم تنهام نذار تنهاییم از غصه لبریز میشه با کدوم واژه باید برات بگم که غروب چقد غم انگیز میشه به کدوم صدا باید جواب بدم به کدوم قبله باید رو بکنم یه پرنده م از همه فراری ام به کدوم قفس باید خو بکنم کاش می شد میون این غریبه ها تو فقط تو آشنای من باشی کاش می شد فقط برای تو باشم کاش می شد فقط خدای من باشی + نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385 13:33 توسط مجید اسطیری |
|