به نام تو
ننویس بر پیشانی ام ننگ خیانت را
بردار از دوش من این بار امانت را
دارم شبیه بید می رقصم به ساز باد
دیگر مخواه از من ببینی استقامت را
گفتم به قدر خستگی در گور می خوابم
دیدم مقدر کرده ای روز قیامت را
گفتم تبر را گردن بت ها می اندازم
از چشم من می بینی اما این جنایت را
صادق ترین کذاب شهرم شاعرم از من
باور نخواهی کرد آیات هدایت را
*
اونی که بار امانت می بره
نباید به راحتی خسته بشه
نباید خستگیاشو در کنه
نکنه رو به کسی بسته بشه
مثه رودا میره سمت دریاها
اونی که جنس خودش از آهنه
نمی خواد چیزی رو ثابت بکنه
با حروف میخی حرفی بزنه
بیدمجنونه که بارش عشقه
چیزی که این جا کسی نمی خره
اونی که بار خدا رو دوششه
از همه درختا افتاده تره
موجه که خستگیاش یه دریائه
اما قولشو رعایت کرده
اگه دست از سر صخره برداره
تو امانتش خیانت کرده
