تبليغاتX
نالالایی -

نالالایی

 

 

 

به نام تو

 

 

 

 

 

سلام

پنجم و ششم اردی بهشت مهمون خلیل رشنوی عزیز و جشنواره ی داستان کوتاه کوتاه اس ام اسی بودم .

اگرچه برگزیده نشدم ولی خیلی بهم خوش گذشت چون خیلی از چهره های ادبیات داستانی کشور رو اونجا دیدم . خیلیاشونو فقط اینترنتی می شناختم و اونجا به هم معرفی شدیم . خیلیاشون رو هم همون جا کشف کردم . خلاصه کلی ادرس وبلاگ ردوبدل کردیم و این حرفا .

این آخر فقط باید یه خسته نباشید به خلیل رشنوی بگم که این شرایط رو برای ما فراهم کرد . خیلی زحمت کشید و من اون لحظاتی که توی مراسم اختتامیه پشت تریبون با بغض گفت " احساس می کنم دارم با یه دوست خداحافظی می کنم " رو فراموش نمی کنم .

 

 

 

نمايشگاه آثار جشنواره كه در قسمت هال سالن خورشيد برگزار شده بود و از ابتكارات زيباي اين جشنواره بود .

 

 

از حاشیه های مراسم برای من سر زدن به گتوند و مزار قیصر کبیر شعر ایران بود . بدون این که قصدی در کار باشه  عصر پنجشنبه رفتیم سر مزارش . زن ها دور مزار نشسته بودن و به شیوه ی محلی عزاداری می کردن . اون طرف تر یه پیرمرد نشسته بود زیر سایه ی یه درخت . ازش پرسیدم : " حاج آقا شما نسبتی با مرحوم امین پور دارید ؟" گفت : " من پدرشم "

خلاصه با هم چند کلامی درد دل کردیم و دست آخر با هم عکس گرفتیم . 

 

 

از راست : دوست عزيزم بهمن خدابخشي ، پدر مرحوم امين پور ، خودم

 

 

ما كه اين همه براي عشق / آه و ناله ي دروغ مي كنيم / راستي چرا ؟ / در رثاي بي شمار عاشقان / كه بي دريغ / خون خويش را نثار عشق مي كنند / از نثار يك دريغ هم / دريغ مي كنيم

 

 

 

 

خلاصه این که خیلی خوش گذشت .

 

 

 

 

+ نوشته شده     توسط مجید اسطیری  |